باران

وای ؛ باران باران
شیشه ی پنجره را بَاران شست.
از دل من اما ،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پرمرغان نگاهم را شست.
هیچ کس نیست دلم را گرم کنـد ...

ســـرم را شایـــد بتـــوانند گرم کـــنند دیگران ...
اما وقتی تو نیستی ... هیچ کس نیست دلم را گرم کنـد ...
خداحافظ یعنی ...

چـرا آدمـا نميـدونن بعضـی وقتهــــا خــداحافـظ يعنـی :
يعنـی نــــذار برم
يعنـــــــی بــرم گــــردون
اگه یه روزی بهت گفتم خداحافظ ، یادت باشه منظورم ...
ﮔﻔﺘﻢ ﻧـﺮﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﮐﻨﯽ ...

ﮔﻔﺘﻢ ﻧـﺮﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﮐﻨﯽ
ﺑﺮﮔﺸــﺖ ﻧـﮕــﺎﻡ ﮐﺮﺩ ... ﮔﻔﺘﻢ ﺩﯾﺪﯼ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ …
ﮔﻔـﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤـﺎ ؟
لعنت به ...

همه ی ان هایی که مرا می شناسند
میدانند چه ادم حسودی هستم
و همه ی ان هایی که تو را می شناسند...
لعنت به همه ی ان هایی که تو را میشناسند!
وآســطــهـــ

مـن! فـقـط یـک واسـطه بـودم !!!
دل را خـدا داد و تـو هـم بـردی …
اگه دوستت داشت نمیرفت ...

هیچ چیز بیشتر و بدتر از این...
مغز استخون آدمو نمیسوزونه که...
اطرافیانت بهت بگن:
اگــــه دوستت داشت نـــمیرفــت ...
همین کافیست

همــین کــه پـــــناهِ واژه هـایم شـده ای ...
کافیست برای یک عمـــــر آرامـش ؛
بــــــــــاش ...
حتی همیـن قــدر دور...
سهم من....

دستانم

آدمــ♥ــ

همــ♥ــدست خطی می خواهد
که بنویسد برایشــ♥ــ
” زود برگرد “
سوخته ای

این روزها بُرد با کسی ست که بی رحم باشد
از دلتــــ که مایه بگذاری
من و تو

اونــیـڪـﮧ مـﮯ خـوآســتــ مــטּ و تــو
مـــآ نـَــشیـــم ..
כمــِـش گــرمــ .. !
تـــو رو مـﮯشـنآخـتــ ڪـﮧ چـــﮧ عـَــوَضــﮯاﮮ هــَـســتـﮯ...
غلط کرده

غَـــلَـــط کَـــرבه هَـــر کــــے گُـــفـــتــــﮧ ! مَـــכּ بَـــرآے تُـــو تَـــره
هَـــم פֿـــورב نِـــمــیــکُـــنَـــم .مَـــכּ بَـــرآے تُـــو
פֿـِــیـــلــــے چـــیــزهـــآ פֿـــورב مـــیـــکُـــنَـــــم : مَـــثَـــلا ، בَنـــבפنــآت یــآ פَـــتــے
قَـــلَــم پــآهــآت . اَگــﮧ یــﮧ بــآر בیــگـــﮧ
بــیــآے سَـــمــتَــم
اکنون؟

شب است ....

من با هر تویی، ما نمی شود!

مقصر معلم دستور زبان فارسی بود
که به من نگفت
دلتنگی

گاه از جنس اشکندو گاه از جنس بغض
گاه سکوت می شوند وخا موش می مانند
گاه هق هق می شوند و می بارند...
جنس غریبی دارد.....
بی وفا

می گویند:دنیا بی وفاست
اما قدرش را بدانید!
من دنیای بی وفا تری هم داشته ام!!
دلت...

حواست به دلت باشد
ان را هر جایی نگذار...
این روز ها دل را می دزدند
بعد که به دردشان نخوردی
جای صندوق پست ان را
در سطل اشغال می اندازند
و تو خوب می دانی دلی که المثنی شد
دیگر دل نمی شود
اتش

لغت نامه های دنیا را باید اتش زد...
جلوی واژه ی نبودن نوشته اند:
عدم حضور شخصی یا چیزی
همین!
چه قدر نبودن تو را
ساده فرض میکنند






